Toggle stanza 1
از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد
1

از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد

عاقل از بالای جاهل زردرویی می کشد

2

قسمت دنیا ز اهل آخرت شرمندگی است

حق چو شد بی پرده، باطل زردرویی می کشد

3

در پری بیش است خجلت کاسه دریوزه را

ماه نو چون گشت کامل زردرویی می کشد

4

آبروی خاکساری از گهر افزونترست

بحر پرگوهر ز ساحل زردرویی می کشد

5

رنگ در خونم نماند ازبس که کاهیدم زعشق

صید من از تیغ قال زردرویی می کشد

6

چون چراغ صبح می میرد برای خامشی

بس کز آن رو شمع محفل زردرویی می کشد

7

شرم همت بین که با بخشیدن سربی دریغ

همچنان از داس، حاصل زردرویی می کشد

8

می کند پیوند بی نسبت عزیزان را ذلیل

برگ سبز از دست سایل زردرویی می کشد

9

نیست تا آیینه، هر زشتی بود صائب نکو

از دل آگاه، غافل زردرویی می کشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور