غزل شمارهٔ 2487
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دوربینانی که در پرداز دل کوشیدهاند
11
دوربینانی که در پرداز دل کوشیدهاند
چهره صبح قیامت را همین جا دیدهاند
22
از دو چشم دوربین در زندگی روشندلان
در ترازوی قیامت خویش را سنجیدهاند
33
نیستند از فکر صید خلق غافل زاهدان
گربه ظاهر دیده چون باز از جهان پوشیدهاند
44
کثرت خلق است از وحدت حجاب دیدهها
از علم غافل ز گرد لشکری گردیدهاند
55
بوته از بهر گداز خویش سامان دادهاند
سادهلوحانی که همچون مه به خود بالیدهاند
66
نیست در روی زمین یک کف زمین بیانقلاب
وقت آنان خوش که در زیر زمین خوابیدهاند
77
میکند زیر و زبر صائب خزان در یک نفس
برگ عیشی را که چون گل خلق بر هم چیدهاند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

