Toggle stanza 1
گرچه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست
1

گرچه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست

مژه ام چشم به راه مدد جیحون نیست

2

رزق موری چو من از خوشهٔ آن زلف برید

یک جو انصاف در آن چهرهٔ گندم گون نیست

3

صاف کن آینه و رو به خرابات گذار

خشت خم هیچ کم از سینهٔ افلاطون نیست

4

الف قد تو آورده رعونت با خویش

مصرع سرو به تقطیع کسان موزون نیست

5

حاصل دهر بود لازم ناموزونی

سرو از آن بی ثمر افتاد که ناموزون نیست

6

صائب این کاوش ایام نه تنها با توست

چهرهٔ کیست که از خون جگر گلگون نیست؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور