Toggle stanza 1
فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند
1

فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند

شرم را روی عرقناک تو بیدار کند

2

هرکه را فکر سر زلف تو در هم پیچد

کمر وحدت خود حلقه زنار کند

3

نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب

آب کوثر چه به لب تشنه بیدار کند؟

4

آنقدر گرد کدورت ننشسته است به دل

که مرا سیل گرانسنگ سبکبار کند

5

ادب عشق بر آن رند نظر باز حلال

که تماشای گل از رخنه دیوار کند

6

راه هموار کند پرده خواب آبله را

رهنورد تو حذر از گل بی خار کند

7

زنگ در سینه من ریشه رسانده است به آب

سعی صیقل چه به این آینه تار کند؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور