Toggle stanza 1
ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم
1

ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم

دلو خود خالی برون از چاه کنعان می کشیم

2

منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشند

ما به جای سفره خجلت پیش مهمان می کشیم

3

از فشار قبر هرگز قسمت کفار نیست

آنچه ما از تنگی صحرای امکان می کشیم

4

دامن خاک است از خون عزیزان لاله زار

از رعونت ما همان بر خاک دامان می کشیم

5

فکر رنگین است باغ دلگشای اهل فکر

چون غمی رو می دهد سر در گریبان می کشیم

6

در هوای کام دنیا نیست آه سرد ما

بر سواد آفرینش خط بطلان می کشیم

7

بر شکار لاغر از سرپنجه شیران نرفت

آنچه از دست نوازش ما ضعیفان می کشیم

8

دیگران صائب به تلخی باده می نوشند و ما

جام پر خون را به سر با روی خندان می کشیم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور