غزل شمارهٔ 6612

Toggle stanza 1
روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه
1

روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه

بی وجه نیست چهره خندان صبحگاه

2

ز انجم سپهر زر همه شب جمع می کند

بهر نیاز مقدم سلطان صبحگاه

3

عمر ابد که یافت ز آب حیات، خضر

یک مد نارساست ز دیوان صبحگاه

4

گر خضر یافت زندگی از آب زندگی

عالم حیات یافت ز احسان صبحگاه

5

چون آب خضر نیست سیه کاسه و بخیل

عام است فیض چشمه حیوان صبحگاه

6

از نور صدق، دیده شوخ ستارگان

گردید محو چهره تابان صبحگاه

7

بادام چشم را به شکر غوطه ها دهد

قند مکرر لب خندان صبحگاه

8

آید ز فیض صدق طلب بی مزاحمت

گرم از تنور سرد برون نان صبحگاه

9

چون مغز پسته غوطه به تنگ شکر دهد

طوطی چرخ را شکرستان صبحگاه

10

تا از شفق نگشته به خون شیر او بدل

بردار کام خویش ز پستان صبحگاه

11

وقت طلوع را به شکرخواب مگذران

چشم آب ده ز شمسه ایوان صبحگاه

12

زنهار رومتاب ازین آستان که هست

چرخ از ستاره، ریزه خور خوان صبحگاه

13

فریاد مرغکان سحرخیز این بود

کای خوابناک، جان تو و جان صبحگاه!

14

در دیده تو پرده خواب دگر شود

خالی اگر کنند نمکدان صبحگاه

15

صائب رخ گشاده بود مشرق امید

کوته مساز دست ز دامان صبحگاه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور