Toggle stanza 1
سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد
1

سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد

از ما چه می توان بردباماچه می توان کرد

2

از خواب غفلت ما در سنگ چون شرر ماند

شوقی که کوهها را ابر سبک عنان کرد

3

امید خانه سازی از عاشقان مدارید

از خارخار نتوان سامان آشیان کرد

4

شوری که در دل ماست شوقی که در سرماست

از سنگ می تواند سرچشمه ها روان کرد

5

شیرین کلامی ما کاری که کرد با ما

چون خواب صبح ما را در دیده ها گران کرد

6

ای ابر بی مروت تا چند خشک مغزی

ما را غبار خاطر از دیده ها نهان کرد

7

با شوخ چشمی عشق کوه شکیب هیچ است

در سنگ این شرررا پنهان نمی توان کرد

8

سررشته تأمل هر کس که داد از دست

چون شمع صائب آخر سردرسرزبان کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور