Toggle stanza 1
بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند
1

بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند

دور گردیها زمعشوق از من دیوانه ماند

2

من که صد میخانه می کردم تهی در یک نفس

زان لب میگون دهانم باز چون پیمانه ماند!

3

گریه ام در دل گره شد، ناله ام بر لب شکست

وای بر قفلی که مفتاحش درون خانه ماند

4

از گرفتاری به آسانی بریدن مشکل است

بلبل ما در قفس نه بهر آب و دانه ماند

5

عمر رفت و راز عشق از دل نیامد بر زبان

در حجاب لفظ کوته معنی بیگانه ماند

6

بعد ایامی که آمد دامن زلفش به دست

پنجه من خشک از حیرت چو دست شانه ماند

7

مرگ عاشق عمر جاویدان بود معشوق را

مد شمع از دفتر بال و پر پروانه ماند

8

از شراب جان ما صائب رگ خامی نرفت

گرچه چندین اربعین این باده در میخانه ماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور