غزل شمارهٔ 6873

Toggle stanza 1
زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
1

زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی

همیشه خرمن گل در کنار داشتمی

2

هزار خانه چو زنبور کردمی پر شهد

اگر گزیدن مردم شعار داشتمی

3

ز دست راست ندانستمی اگر چپ را

چه گنج ها به یمین و یسار داشتمی

4

به ابر اگر دهن خود گشودمی چو صدف

هزار عقد گهر در کنار داشتمی

5

به گرد شمع تو پروانه وار می گشتم

اگر به گردش خود اختیار داشتمی

6

به درد عشق اگر مبتلا نمی گشتم

چه دلخوشی من ازین روزگار داشتمی؟

7

خزان فسرده نمی کرد روزگار مرا

اگر امید جنون از بهار داشتمی

8

اگر غبار تعلق فشاندمی از خویش

دل سبک چو نسیم بهار داشتمی

9

اگر غبار دل خود نشستمی به سرشک

هزار قافله در زیر بار داشتمی

10

قفس به دوش سفر کردمی ازین گلشن

اگر ز درد طلب خارخار داشتمی

11

اگر به عالم بیرنگیم فتادی چشم

کجا نظر به خزان و بهار داشتمی؟

12

ز آه کشتی دل بادبان اگر می داشت

ازین محیط امید کنار داشتمی

13

گذشته بودی اگر دل ز پرده اسباب

کجا ز چرخ به خاطر غبار داشتمی؟

14

به عیب خویش اگر راه بردمی صائب

به عیبجوئی مردم چه کار داشتمی؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور