غزل شمارهٔ 2434
شاعر: صائب
Toggle stanza 1درد من خاطرنشان یار بیپروا نشد
11
درد من خاطرنشان یار بیپروا نشد
خدمت چشم ترم در راه او مجرا نشد
22
عاشقی، بر خواری و بیاعتباری صبر کن
عندلیب از خنده بیجای گل از جا نشد
33
وقت آن دیوانه خوش کز شهر چون میشد برون
غیر زنجیر جنون با او کسی همپا نشد
44
خنده گل چون تواند ساختن بیغم مرا؟
خاطرم از گریه تلخ صراحی وانشد
55
صائب از چشم بد کوکب، که یارب کور باد
موسم گل رفت و چشم ساغر ما وانشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

