غزل شمارهٔ 1274
شاعر: صائب
Toggle stanza 1وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست
11
وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست
دوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست
22
بارها سیلاب را در نیمه راه افکنده ام
آهنین پایی چو من در حلقه زنجیر نیست
33
آستین افشانی یوسف، گل وارستگی است
عشق اگر مشاطه می گردد زلیخا پیر نیست
44
بیقراران نامه بر از سنگ پیدا می کنند
کوهکن را قاصدی بهتر ز جوی شیر نیست
55
می روی از کوی او صائب دلت را واگذار
این جرس را قوت یک ناله شبگیر نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست
عاشقان را عقل تر دامن گریبانگیر نیست
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 27 - در مدح بهرامشاه
روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست
در گرانجان تبت وارونه را تأثیر نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1275
حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست
عکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1276
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

