غزل شمارهٔ 605

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: مرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را
1
گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را
به دست دیو سپردیم خاتم جم را
2
حریم سینه عاشق عجب شبستانی است
که یک هواست در او شمع سور و ماتم را
3
مکن به عشق سخن نقل ای خرد برخیز
که به ز نقل مکان نیست نقل، ملزم را
4
اگر تپیدن دل ترجمان نمی گردید
که می شناخت درین تیره خاکدان غم را؟
5
زمانه ای است که با صد گره گشا خورشید
گره ز دل نتواند گشود شبنم را
6
چه حاجت است مسیحا به گفتگو آید؟
حجاب، شاهد عصمت بس است مریم را
7
به روی زنده دلی آفتاب خنده زند
که همچو صبح تواند شمرده زد دم را
8
محرران سخن، شاه بیت ابرویند
ز روی نسخه تشریح، روی عالم را
9
نماند فیض درین خشک طینتان صائب
مگر به آب رسانیم خاک حاتم را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور