غزل شمارهٔ 2744

Toggle stanza 1
چشم فتانت که داد دلبریایی می دهد
1

چشم فتانت که داد دلبریایی می دهد

غمزه را تعلیم کافر ماجرایی می دهد

2

اینچنین کز سرمه بیگانگی مست است مست

کی نگاهش با نگاهم آشنایی می دهد؟

3

وه چه سازم با دل بیطاقت خود کان نگاه

ساغر لبریز طاقت آزمایی می دهد

4

شانه در زلف تو دست باد را بر چوب بست

سرمه در چشم تو داد خودنمایی می دهد

5

تندرستی بر نمی تابد مزاج عاشقان

استخوان ما شکست مومیایی می دهد

6

صائب از آرایش دستار خواهش در گذر

غنچه این باغ بوی بیوفایی می دهد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور