غزل شمارهٔ 5961
شاعر: صائب
Toggle stanza 1چه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردم
11
چه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردم
نرسیده ام به دردی که کسی رسد به دردم
22
به نظر ازان عزیزم به بها ازان گرانم
که به هیچ دل چو گوهر ننشسته است گردم
33
من و بی حجاب گشتن، چه خیال باطل است این؟
که اگر به دل درآیی تو به گرد دل نگردم
44
به سیاه روزی من دل سنگ خاره سوزد
که نشد چو سبزه خط ز لب تو آبخوردم
55
گلی از لباس رنگین نشکفت برعذارم
جگری است پاره پاره چو هدف ز سرخ و زردم
66
نتوان فشاند دامن ز غبار هستی من
که گران رکاب باشد چو خط غبار گردم
77
نه چنان ربود فکرم ز میان اهل عالم
که توان رسید صائب به خیال دور گردم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

