غزل شمارهٔ 4824
Toggle stanza 1روز روشن را شب تارست پنهان در لباس
11
روز روشن را شب تارست پنهان در لباس
چهره گلرنگ دارد خط ریحان در لباس
22
ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است
خنده ها چون برق دارد ابر گریان در لباس
33
ریزش بی پرده آب روی سایل می برد
زان کند دریا به دست ابر، احسان در لباس
44
شرم همت یادگیر از یوسف مصری که داد
نور بینش را به چشم پیر کنعان در لباس
55
تا نگردد عیش شیرینش ز چشم شور تلخ
از سر پر مغز گردد پسته خندان در لباس
66
از خود آرایی دل روشن نگردد شادمان
شمع از فانوس رنگین است گریان در لباس
77
گر به ظاهر شمع در فانوس رفت از راه رحم
می زند بر آتش پروانه دامان در لباس
88
راز عشق از پرده پوشی می شود رسوا که هست
با وجود نافه، بوی مشک عریان در لباس
99
تار و پود حله فردوش گردد موج اشک
چشم گریان راست تشریفات الوان در لباس
1010
گر به ظاهر کلک صائب تیره روز افتاده است
صبحها پوشیده دارد این شبستان در لباس
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

