Toggle stanza 1
نمی روم قدمی راه بی اشاره دل
1

نمی روم قدمی راه بی اشاره دل

که خضر راه نجات است استخاره دل

2

دعای جوشن کشتی است موجه خطرش

فتاد هرکه به دریای بیکناره دل

3

کسی به کعبه مقصود ازین بیابان رفت

که برنداشت دو چشم خود از ستاره دل

4

تهی نمی شود از برگ عیش دامانش

چو غنچه هرکه قناعت کند به پاره دل

5

به خوابگاه غلط کرده ای تو از طفلی

و گرنه محمل لیلی است گاهواره دل

6

اگر ز اهل دلی آسمان مسخر توست

که سیر چرخ بود تابع اشاره دل

7

پیاده وار مکرر سپهر سرکش را

فکنده در جلو خویش یکسواره دل

8

اگر چه پرده شرم است مانع دیدار

ز هم نمی گسلد رشته نظاره دل

9

مشو ز آه شرربار عاشقان غافل

که سینه چاک کند سنگ را شراره دل

10

چنان که روشنی خانه است از روزن

ز داغ عشق بود عیش بی شماره دل

11

علاج کودک بدخو ز دایه می آید

کجاست عشق که درمانده ام به چاره دل

12

سواد هردو جهان است در سویدایش

مپوش دیده خود صائب از نظاره دل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور