غزل شمارهٔ 3488
Toggle stanza 1هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند
11
هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند
بوشناسان به نسیم سحر آویخته اند
22
بهر فردوس گروهی که ز دنیا گذرند
از هوایی به هوای دگر آویخته اند
33
رگ خامی رسن گردن منصور شده است
میوه پخته کجا از شجر آویخته اند؟
44
پرده بردار که چون ابر پریشان گردد
هر حجابی که ز پیش نظر آویخته اند
55
تا به آن موی میان کس نتواند ره برد
زلف مشکین ترا تا کمر آویخته اند
66
چشم شوخ تو به عیب دگران مشغول است
ورنه صد آینه در رهگذر آویخته اند
77
غافلند از دل پر آبله خود صائب
ساده لوحان که به عقد گهر آویخته اند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

