Toggle stanza 1
چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند
1

چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند

در آب وعرق چشمه حیوان بنشیند

2

شرمنده خونگرمی اشکم که همه عمر

نگذاشت مراگردبه مژگان بنشیند

3

دل صاف کن آن گاه ز ماحرف طلب کن

از آینه طوطی به دبستان بنشیند

4

مژگان شمرم بوسه زنم بر کف پایش

در چشمم اگر خار مغیلان بنشیند

5

آن کس که چو یوسف بودش چشم عزیزی

شرط است که یک چند به زندان بنشیند

6

از طعنه خامان نشود کند طبیعت

کی آتش سوزنده به دامان بنشیند

7

گر خضر ببیند لب جان پرور او را

در ماتم سر چشمه حیوان بنشیند

8

هر کس که چو صائب به تکلف نکند زیست

پیوسته چو گل خرم وخندان بنشیند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور