غزل شمارهٔ 309
شاعر: صائب
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قافیہ: انبیرونمیا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا
11
در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا
تا گلی دربار هست از گلستان بیرون میا
22
چون نمی گردد سری از سایه ات اقبالمند
ای هما در روز ابر از آشیان بیرون میا
33
قطره باران ز فیض گوشه گیری شد گهر
زینهار از خلوت ای روشن روان بیرون میا
44
پیش دمسردان زبان گفتگو در کام کش
از غلاف ای برگ در فصل خزان بیرون میا
55
می شوی از قیمت نازل سبک چون ماه مصر
زینهار از چه به امداد خسان بیرون میا
66
تیر کج را گوشه گیری پرده پوشی می کند
تا نسازی راست خود را، از کمان بیرون میا
77
اتفاق رهروان با هم دعای جوشن است
در بیابان طلب از کاروان بیرون میا
88
با دل خرسند قانع شو ز فکر آب و نان
بهر گندم از بهشت جاودان بیرون میا
99
زندگی را کن سپرداری به مهر خامشی
چون زبان مار هر دم از دهان بیرون میا
1010
در کنار بحر بیش از بحر می باشد خطر
پا به دامن کش چو مرکز از میان بیرون میا
1111
قطره در اندیشه دریا چو باشد واصل است
هر کجا باشی ز فکر دلستان بیرون میا
1212
تا نسازی قطره بی قیمت خود را گهر
چون صدف از قعر بحر بیکران بیرون میا
1313
نیست حق تربیت صائب فرامش کردنی
در برومندی ز فکر باغبان بیرون میا

