غزل شمارهٔ 2643
Toggle stanza 1چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
11
چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
همچو سیل از پیش، پای کوه طاقت می رود
22
این سر سختی که از سنگ ملامت خورده است
زود دل در حلقه اهل سلامت می رود
33
در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست
کاروان در کاروان سنگ ملامت می رود!
44
در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست
دختر رز با سیه مستان به خلوت می رود
55
سوخت از گرمی نفس در سینه باد سموم
گردباد از وادی ما کی سلامت می رود؟
66
در حقیقت منتنی دارد به ارباب کرم
هرکه بی منت به زیربار منت می رود
77
پیرویهای خضر ما را بیابان مرگ کرد
این سزای آن که در دنبال شهرت می رود
88
رنگ پرواز وداع از چهره گل یافتم
چشم حسرت واکن ای بلبل که فرصت می رود
99
از دل صد پاره صائب چه می پرسی نشان؟
مدتی شد در رکاب اشک حسرت می رود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

