Toggle stanza 1
چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
1

چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود

همچو سیل از پیش، پای کوه طاقت می رود

2

این سر سختی که از سنگ ملامت خورده است

زود دل در حلقه اهل سلامت می رود

3

در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست

کاروان در کاروان سنگ ملامت می رود!

4

در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست

دختر رز با سیه مستان به خلوت می رود

5

سوخت از گرمی نفس در سینه باد سموم

گردباد از وادی ما کی سلامت می رود؟

6

در حقیقت منتنی دارد به ارباب کرم

هرکه بی منت به زیربار منت می رود

7

پیرویهای خضر ما را بیابان مرگ کرد

این سزای آن که در دنبال شهرت می رود

8

رنگ پرواز وداع از چهره گل یافتم

چشم حسرت واکن ای بلبل که فرصت می رود

9

از دل صد پاره صائب چه می پرسی نشان؟

مدتی شد در رکاب اشک حسرت می رود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور