Toggle stanza 1
تا کرد خانه از رخ او روشن آینه
1

تا کرد خانه از رخ او روشن آینه

گیرد ز آفتاب به گل روزن آینه

2

جوهر مکن خیال، که از بیم غمزه اش

پوشیده است زیر قبا جوشن آینه

3

در دیده نظارگیان جمال تو

بی نور تر ز خانه بی روزن آینه

4

در روشنی به جبهه خوبان نمی رسد

گیرد اگر چراغ ته دامن آینه

5

رفتم سیاه نامه ازین تیره خاکدان

بردم جلا نداده ازین گلخن آینه

6

روشندلان به نیم نفس تیره می شوند

یک شبنم فسرده و صد خرمن آینه

7

آورد چشم من به هوای خطش غبار

افشاند آن عبیر به پیراهن آینه

8

تا این غزل ز خامه صائب نبست نقش

روشن نشد که ذهن کند روشن آینه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور