غزل شمارهٔ 2170
شاعر: صائب
Toggle stanza 1آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است
11
آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است
این ظالم مظلوم نما طرفه بلایی است
22
در چشم تو گل پرده نشین است، وگرنه
هر موجه ای از ریگ روان قبله نمایی است
33
زنهار ز ما بار مجویید که چون سرو
از باغ جهان حاصل ما دست دعایی است
44
حسنی که به صورت بود انجام پذیرد
بیچاره اسیری که گرفتار ادایی است
55
چون قطره باران نکشم رنج غریبی
هر گوشه مرا همچو صدف خانه خدایی است
66
از اطلس گردون گذرد راست چو سوزن
از راستی آن را که درین راه عصایی است
77
رندی است که اسباب وی آسان ندهد دست
سرمایه تزویر، عصایی و ردایی است
88
همچشم حبابم که درین قلزم خونخوار
کسب من سرگشته همین کسب هوایی است
99
هر بند گرانی که کند عقل سرانجام
در پیش سبکدستی می، بند قبایی است
1010
صائب نتواند ز نظر اشک نریزد
آن را که نظر بر رخ خورشید لقایی است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

