غزل شمارهٔ 697
Toggle stanza 1افسردگی است چاره دل دردمند را
11
افسردگی است چاره دل دردمند را
خاکسترست بستر راحت سپند را
22
از دار و گیر عشق، ملایک مسلمند
صید حرم چه قدر شناسد کمند را؟
33
خضری است شوق دوست که چون راه سر کند
بیرون برد مسلم از آتش سپند را
44
تا خط مشکبار تو آمد به روی کار
آماده گشت نافه چین ریشخند را
55
همت بلند دار که خورشید تربیت
در چاشنی است میوه شاخ بلند را
66
طالع نگر، که خار و خس ما نکرد دود
جایی که ماهتاب بسوزد سپند را
77
ای باد اگر به گلشن طهران گذر کنی
از ما بپرس صائب نادردمند را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
بین زیر پای دیده این مستمند را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 58
بادام تلخ نیست سزاوار قند را
در کار غیر چند کنی نوشخند را؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 694
خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را
این مور برد چاشنی نوشخند را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 695
عشق است غمگسار دل دردمند را
آتش گره ز کار گشاید سپند را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 696
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 699

