Toggle stanza 1
تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود
1

تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود

که پیران می کنند از قامت خم حلقه نام خود

2

زفیض راستی از محتسب بر خود نمی لرزم

به کوه قاف دارم پشت از سنگ تمام خود

3

گر از بیطاقتی خود قاصد پیغام خود گردم

فرامش می کنم در راه از غیرت پیام خود!

4

حذر کن از می سرکش که تاکش با زمین گیری

به چندین دست نتواند نگه دارد زمام خود

5

مرا از بوته خجلت بر آر ای شعله سرکش

که خونها می خورم چون لاله از سودای خام خود

6

چه افتاده است بر دل بار گردم عندلیبان را؟

چو من از بوی گل چون غنچه می گیرم مشا خود

7

ز آواز شکست من دل احباب می ریزد

وگرنه من نمی دارم دریغ از سنگ جام خود

8

شکاری چون به بخت ما نمی افتد همان بهتر

که در خاک فراموشان نهان سازیم دام خود

9

به شور من ندارد بلبلی این بوستان صائب

روان گردد، به خون مرده گر خوانم کلام خود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور