Toggle stanza 1
به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی
1

به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی

به خواب من چرا در پرده شبها نمی آیی؟

2

اگر نگرفته خار بدگمانی دامن پاکت

چرا هرگز به خلوتخانه ام تنها نمی آیی؟

3

ز چشم بدخطر دارند خوبان بی بلاگردان

مرا آنجا بخوان باری اگر اینجا نمی آیی

4

چو آید پیش ما هر جا بلایی هست در عالم

چه پیش آمد ترا جانا که پیش ما نمی آیی؟

5

ز شوق پای بوست بوسه بر لب می زند جانم

به بالینم چرا ای آفت جانها نمی آیی؟

6

ز جان بی نفس آسیب نبود شمع روشن را

به خاک من چرا ای آتشین سیما نمی آیی؟

7

نپیچد سر ز فرمان کمان تیر سبک جولان

چرا یک ره به آغوش من ای رعنا نمی آیی؟

8

به امید وفای وعده پاس زندگی دارم

بگو تا جان دهم امروز اگر فردا نمی آیی

9

نگاه بی ادب در چشم قربانی نمی باشد

چرا بی پرده پیش صائب شیدا نمی آیی؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور