غزل شمارهٔ 4346
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دل طاقت حیرانی دیدار ندارد
11
دل طاقت حیرانی دیدار ندارد
آیینه ما جوهر این کار ندارد
22
گل می کند از رنگ پریشانی خاطر
حاجت به تنک ظرفی اظهار ندارد
33
تا چند به مویی دلم آویخته باشد
واپس ده اگر زلف تو در کار ندارد
44
واعظ چه شوی گرم لب بی نمک تو
تبخاله ای از گرمی گفتار ندارد
55
مشکل که گشاید گره از رشته کارم
ابروی تو پیشانی این کار ندارد
66
آغوش مرا محرم آن خرمن گل کن
موی کمرت طاقت این بار ندارد
77
کاری است به دل ناخن الماس شکستن
هر بیجگری دست درین کار ندارد
88
ای شاخ گل از دور چه آغوش گشایی
گل رنگی از آن گوشه دستار ندارد
99
یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم
هرچند درین عهد خریدار ندارد
1010
بی حوصله ای را که بود شیشه متاعش
آن که به آتش نفسان کار ندارد
1111
صائب به جگر شعله زند ناله گرمت
آتش نفسی مثل تو گلزار ندارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

