غزل شمارهٔ 3468
Toggle stanza 1چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد؟
11
چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد؟
ز استخوان چند کسی ناز طباشیر کشد؟
22
شوخی حسن نماند به ته پرده شرم
برق را ابر محال است به زنجیر کشد
33
صدف ما به رگ ابر دهن وا نکند
زخم ما آب ز سرچشمه شمشیر کشد
44
نتواند سخن عشق کشید از من، غیر
بیجگر طعمه چسان از دهن شیر کشد؟
55
به خرابی چو توان گشت ز سیلاب ایمن
چه ضرورست کسی منت تعمیر کشد؟
66
هرکه داند کرم از عفو چه لذت دارد
خجلت جرم ز ناکردن تقصیر کشد
77
خواب سودازدگان مشق جنون است تمام
از معبر چه کسی منت تعبیر کشد؟
88
گره رشته بود مانع جولان گهر
دل چسان پای ازان زلف گرهگیر کشد؟
99
نیست چون دامن صحرای طلب را پایان
به چه امید کسی زحمت شبگیر کشد؟
1010
می شود رزق کمان دست نوازش صائب
گرچه بر خاک هدف را کشش تیر کشد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

