غزل شمارهٔ 6350
Toggle stanza 1هلاک جلوه برق است آشیانه من
11
هلاک جلوه برق است آشیانه من
بغل چو موج گشاید به سیل خانه من
22
خراب حالی ازین بیشتر نمی باشد
که جغد خانه جدا می کند ز خانه من
33
سیاه مستی من رنگ بست افتاده است
خمار صبح ندارد می شبانه من
44
ز بس گزیده ز دلگیری وطن شده ام
زبان مار بود خار آشیانه من
55
روانی سخن من ز هم خیالان نیست
ز موج خویش چو دریاست تازیانه من
66
چراغ دولت ابر بهار روشن باد!
که چون صدف ز گهر ساخت آب و دانه من
77
به ابر قطره دهم سیل در عوض گیرم
ز خرج، بیش چو دریا شود خزانه من
88
مرا ز خاک به اندک توجهی بردار
چو تیر کج مگذر راست از نشانه من
99
ز گریه ای که مرا در گلو گره گردد
سپهر سفله کند کم ز آب و دانه من
1010
گرفته بود جهان را فسردگی صائب
دماغ خشک جهان تر شد از ترانه من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

