غزل شمارهٔ 2198
Toggle stanza 1افسوس که ایام شریف رمضان رفت
11
افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت
22
افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست به یکبار چو اوراق خزان رفت
33
ماه رمضان حافظ این گله بد از گرگ
فریاد که زود از سر این گله شبان رفت
44
شد زیر و زبر چون صف مژگان، صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت
55
بیقدری ما چون نشود فاش به عالم؟
ماهی که شب قدر در او بود نهان، رفت
66
برخاست تمیز از بشر و سایر حیوان
آن روز که این ماه مبارک ز میان رفت
77
تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت
از نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت
88
با قامت چون تیر درین معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت
99
برداشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت
1010
چون اشک غیوران به سراپرده مژگان
دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت
1111
از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت

