Toggle stanza 1
گر یار ز احوال من آگاه نمی بود
1

گر یار ز احوال من آگاه نمی بود

درد من سودازده جانکاه نمی بود

2

جا در دل او دارم واز من خبرش نیست

ای کاش مرا در دل اوراه نمی بود

3

از سردی آه است که جان می برم از اشک

می سوخت مرا اشک اگر آه نمی بود

4

عاشق گهر اشک به دامان که می ریخت

گر دامن اقبال سحرگاه نمی بود

5

دردست به مقصود رساننده سالک

گر درد نمی بود به حق راه نمی بود

6

در قبضه آه است کلید در مقصود

ای وای به من صائب اگر آه نمی بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…