غزل شمارهٔ 5921
شاعر: صائب
Toggle stanza 1کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
11
کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم
22
آخر ز بیابان جنون سر بدر آورد
هر چند عنان دل پرشور گرفتیم
33
بردیم ز خط راه به آن کان ملاحت
این چاشنی از نشتر زنبور گرفتیم
44
از ناله شبگیر رسیدیم به منزل
ما دزد خود آخر شب دیجور گرفتیم
55
رفتیم به صحرای شکر خیز قناعت
صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم
66
صائب ز گریبان قلم سر بدر آورد
هر چند که خود را ز سخن دور گرفتیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

