غزل شمارهٔ 5921

Toggle stanza 1
کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
1

کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم

صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم

2

آخر ز بیابان جنون سر بدر آورد

هر چند عنان دل پرشور گرفتیم

3

بردیم ز خط راه به آن کان ملاحت

این چاشنی از نشتر زنبور گرفتیم

4

از ناله شبگیر رسیدیم به منزل

ما دزد خود آخر شب دیجور گرفتیم

5

رفتیم به صحرای شکر خیز قناعت

صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم

6

صائب ز گریبان قلم سر بدر آورد

هر چند که خود را ز سخن دور گرفتیم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور