غزل شمارهٔ 1942
Toggle stanza 1محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
11
محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
پر خون دهان جام می از پشت دست توست
22
چون تاک در سراسر این باغ و بوستان
هر نخل سرکشی که بود زیر دست توست
33
لعلی که ساخته است نگین دان ز تاج زر
خونین جگر به خانه زین از نشست توست
44
ساید کلاه گوشه قدرش به آسمان
هر سر که در قلمرو ایجاد، پست توست
55
نظارگی ز سرو تو چون راست بگذرد؟
جایی که آبهای روان پای بست توست
66
زین پیش زلف در خم دل بود و این زمان
هر جا دلی است در خم زلف چو شست توست
77
از باده دست شستن من از صلح نیست
گر توبه می کنم به امد شکست توست
88
از می شود شعور تو هر لحظه بیشتر
فریاد من ز حوصله دیر مست توست
99
سرپنجه تصرف خورشید و ماه را
خواهد به چوب بستن، اگر دست دست توست
1010
جود تو بی سؤال به سایل عطا کند
قفلی که بی کلید شود باز، دست توست
1111
محرومی از وصال پریزاد معنوی
صائب گناه دیده صورت پرست توست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

