غزل شمارهٔ 6669
شاعر: صائب
Toggle stanza 1هر دو عالم یک قدم باشد به پای بیخودی
11
هر دو عالم یک قدم باشد به پای بیخودی
ای هزاران خضر فرخ پی فدای بیخودی
22
بلبل هر بوستان و جغد هر ویرانه نیست
در فضای عرش می پرد همای بیخودی
33
عقده دل را مبر سربسته با خود زیر خاک
عرض کن بر ناخن مشکل گشای بیخودی
44
با لب پرخنده چون سوفار می آید برون
غنچه پیکان ز باغ دلگشای بیخودی
55
بر سر هر موی خود صد کوه آهن بسته ای
چون ترا از جا رباید کهربای بیخودی؟
66
یار کارافتاده را یاری هم از یاران بود
باده می دارد چراغی پیش پای بیخودی
77
مدتی در تنگنای آب و گل گشتی بس است
چند روزی هم سفر کن در فضای بیخودی
88
دانه ما رو سفید از گردش این آسیاست
آه اگر از گردش افتد آسیای بیخودی
99
دیده مور آیدش ملک سلیمان در نظر
چشم هر کس باز گردد در فضای بیخودی
1010
این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است
ای سری و سروری ها خاک پای بیخودی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

