غزل شمارهٔ 574
Toggle stanza 1کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟
11
کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟
شکوه بحر کجا، خیمه حباب کجا؟
22
مرا که جلوه هر ذره است رطل گران
کجاست حوصلهٔ جام، آفتاب کجا؟
33
نمانده است ز دل جز غبار افسوسی
به این خرابه فتد نور ماهتاب کجا؟
44
گذشته است ترا ز آفتاب پایه حسن
هلال عید شود با تو همرکاب کجا؟
55
به جستجوی تو گرد از جهان برآوردم
دگر کجا روم ای خانمان خراب، کجا؟
66
مرا که نعره مستانه بی قرار نکرد
رسد به داد دلم نغمه رباب کجا؟
77
گرفتم این که رسد نوبت سؤال به من
دماغ حرف کجا، قدرت جواب کجا؟
88
ز بس که گرم تماشای گلرخان گشتم
نیافتم که کجا شد دل من آب کجا
99
ز برگ، نکهت گل بیش می شود رسوا
ترا نهفته کند پرده حجاب کجا؟
1010
میان سوخته و خام فرق بسیارست
سرشک تاک کجا، گریه کباب کجا؟
1111
گرفته است جهان را غبار بی دردی
کجا رویم ازین عالم خراب، کجا؟
1212
چنین که آب برآورده است خانه چشم
بساط خود فکند پرده های خواب کجا؟
1313
فروغ حسن جهانگیر او کجاست که نیست؟
ز خویش می روی ای دل به این شتاب کجا؟
1414
نظر به چشمه حیوان نمی کنم صائب
مرا ز راه برد جلوه سراب کجا؟
زمین

