Toggle stanza 1
در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس
1

در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس

مدعا چون دیده حیران ندارد هیچ کس

2

در دیار ما که روزی ازدل خود می خورند

آرزوی نعمت الوان ندارد هیچ کس

3

زیر چرخ نیلگون، چون پسته، آن هم زیر پوست

با دل پرخون لب خندان ندارد هیچ کس

4

در دیار ما که جان از بهر مردن می دهند

آرزوی عمر جاویدان ندارد هیچ کس

5

عالمی را رفته است از خانه سازی پا به گل

فکر خودسازی درین دوران ندارد هیچ کس

6

می شود اوقات مردم صرف در تعمیر تن

فکر آزادی ازین زندان ندارد هیچ کس

7

بر ندارد طوق منت گردن آزادگان

شکرالله دست در احسان ندارد هیچ کس

8

میوه های سردسیر عقل، صائب نارس است

سینه گرم و دل سوزان ندارد هیچ کس

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور