غزل شمارهٔ 741
Toggle stanza 1گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟
11
گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟
کز خود کند مضایقه از ناز بوسه را
22
بیجاده ای است بوسه ربا آن عقیق لب
کز جذبه می دهد پر پرواز بوسه را
33
جمعیت حواس بود رزق گوشه گیر
باشد ازان به کنج لب، انداز بوسه را
44
من چون کنم، که می کند آن لعل آبدار
چون ماهیان تشنه، دهن باز بوسه را
55
ترسم که گیرد آن لب یاقوت فام را
خونی که می کنی به دل از ناز بوسه را
66
سازد لب و دهان تو ای کبک خوش خرام
گیرنده تر ز چنگل شهباز بوسه را
77
زان لب که آب از نگه گرم می شود
پوشیده دار چون گهر راز بوسه را
88
دندان به دل چگونه فشارم، که می شود
لب بازکردنت پر پرواز بوسه را
99
بر لب چگونه مهر گذارم، که می کند
خاموشی دهان تو آواز بوسه را
1010
دندان به دل فشار کزان لعل آتشین
روزی بریده می شود از گاز بوسه را
1111
از کف عنان صبر چو سیماب برده اند
خوبان ز روی آینه پرداز بوسه را
1212
دست نگاربسته سیمین بران کند
در عیدگاه وصل، سبکتاز بوسه را
1313
امید پای بوس ندارم، مگر کنم
از آستانه تو سرافراز بوسه را
1414
هر چند در گرفتن بوسم گرسنه چشم
آسان توان گرفت ز من باز بوسه را؟
1515
چون کنج لب کجاست کز از بوسه زیب نیست؟
صائب من از کجا کنم آغاز بوسه را؟

