غزل شمارهٔ 6455
شاعر: صائب
Toggle stanza 1زهر آب زندگانی می شود در جام او
11
زهر آب زندگانی می شود در جام او
نیست فرقی در میان بوسه و دشنام او
22
قاصدان را لب ز پیغام زبانی می شود
نامه سربسته از شیرینی پیغام او
33
چون خط عنبرفشان، پیچ و خم تار نگاه
مو به مو پیداست از رخساره گلفام او
44
می کند از طوق قمری حلقه نام سرو را
از صنوبر قامتان هر جا برآید نام او
55
می کند زنجیر جوهر پاره چون دیوانگان
ز اشتیاق خون من شمشیر خون آشام او
66
عالمی چون سایه زیر پای او افتاده اند
تا که را از خاک بردارد دل خودکام او
77
بر گرفتاران ره اندیشه پرواز بست
بس که گیرنده است چشم حلقه های دام او
88
اینقدر گیرندگی در خاک هم می بوده است؟
ماه نتواند گذشتن از کنار بام او
99
هر که صائب همچو مجنون می شود یکرنگ عشق
هر کجا وحشی غزالی هست گردد رام او
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

