Toggle stanza 1
مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد
1

مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد

چراغ آفتاب از بزم من بی نور برخیزد

2

چنین کز بار درد افتاده ام از پا، عجب دارم

که شیون هم زبالین من رنجور برخیزد

3

ندارد شرم از روی کسی آیینه محشر

زحق هر کس که اینجا چشم پوشد کور برخیزد

4

غبار غم به آه از سینه من کم نمی گردد

چه گرد از چهره صحرا به بال مور برخیزد؟

5

خیالش بیخبر رفت از دلم بیرون، ندانستم

که مهمان چون بود ناخوانده، بی دستور برخیزد

6

به جای سبزه از خاک شهیدان صف مژگان

زبان مار روید، نشتر زنبور برخیزد

7

ندارد یاد چون من شوربختی آسمان صائب

اگر شبنم به کشت من نشیند شور برخیزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور