غزل شمارهٔ 1638
Toggle stanza 1از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
11
از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
زود بی برگ ازین دار فنا خواهی رفت
22
کوه تمکین تو چون کاه سبک می گردد
اگر از هر سخن پوچ ز جا خواهی رفت
33
نیست ممکن دل بیتاب تو آسوده شود
تا درین نشأه ندانی که کجا خواهی رفت
44
عمر ده روزه زیادست درین وحشتگاه
تا به کی در طلب آب بقا خواهی رفت؟
55
دل خود آب کن، از هر دو جهان دست بشو
گر به سر منزل مردان خدا خواهی رفت
66
می شوی رو به بقا روز قیامت محشور
نگران گر تو ازین دار فنا خواهی رفت
77
گردی از محمل لیلی نتوانی دریافت
گر تو از راه به آواز درا خواهی رفت
88
در دل است آنچه تو در عالم گل می جویی
چند در کعبه پی قبله نما خواهی رفت؟
99
نکند در به رخت باز اگر رخنه دل
تو ازین خانه دربسته کجا خواهی رفت؟
1010
تو اگر تکیه کنی بر خرد ناقص خود
زود در چاه ضلالت به عصا خواهی رفت
1111
به رفیقان موافق چه نهی دل صائب؟
عاقبت از همه چون فرد و جدا خواهی رفت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

