غزل شمارهٔ 6827
Toggle stanza 1قطره را بحر نماید سفر یکرنگی
11
قطره را بحر نماید سفر یکرنگی
ذره خورشید شود از اثر یکرنگی
22
از میان گل و خاشاک دویی برخیزد
چمن افروز شود چون شرر یکرنگی
33
چون دو آیینه صافند که حیران همند
هر دو عالم ز فروغ گهر یکرنگی
44
جبهه صاف من و داغ دورنگی هیهات
خبر از رنگ ندارم به سر یکرنگی
55
پخته از حوصله شاخ برون می آید
رگ خامی نبود در ثمر یکرنگی
66
بحر هر روز به صد رنگ اگر جلوه کند
حد موج است ببندد کمر یکرنگی
77
چشم یکرنگی ازین چرخ دغا بازمدار
نیست در نه صدف او گهر یکرنگی
88
صائب از هم نکند تفرقه لطف و عتاب
گل و خارست یکی در نظر یکرنگی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

