Toggle stanza 1
قطره را بحر نماید سفر یکرنگی
1

قطره را بحر نماید سفر یکرنگی

ذره خورشید شود از اثر یکرنگی

2

از میان گل و خاشاک دویی برخیزد

چمن افروز شود چون شرر یکرنگی

3

چون دو آیینه صافند که حیران همند

هر دو عالم ز فروغ گهر یکرنگی

4

جبهه صاف من و داغ دورنگی هیهات

خبر از رنگ ندارم به سر یکرنگی

5

پخته از حوصله شاخ برون می آید

رگ خامی نبود در ثمر یکرنگی

6

بحر هر روز به صد رنگ اگر جلوه کند

حد موج است ببندد کمر یکرنگی

7

چشم یکرنگی ازین چرخ دغا بازمدار

نیست در نه صدف او گهر یکرنگی

8

صائب از هم نکند تفرقه لطف و عتاب

گل و خارست یکی در نظر یکرنگی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور