Toggle stanza 1
من که از داغ جنون ساغر سرشار کشم
1

من که از داغ جنون ساغر سرشار کشم

خاک بر فرقم اگر منت دستار کشم

2

روی در دامن صحرای جنون می آرم

چند بنشینم و خط بر رخ دیوار کشم؟

3

مردمی مردمک چشم جهان بین من است

پرده دیده خود در قدم خار کشم

4

چشمم از نیش مکافات ز بس ترسیده است

زهره ام نیست که ناخن به رگ تار کشم

5

کاوش سینه ز صد کار برآورد مرا

دست خود بوسم اگر دست ازین کار کشم

6

از قماش سخنم صبح بناگوش ترست

با چنین جنس چرا ناز خریدار کشم؟

7

من که از خرقه ناموس برون آمده ام

چون سر دار چرا منت دستار کشم؟

8

به تغافل جگر خصم زبون می سوزم

نیستم برق که خنجر به رخ خار کشم

9

نیست در روی زمین گوشه امنی صائب

رخت ازین لجه پر خون به سردار کشم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور