Toggle stanza 1
در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
1

در کاروان ما جرس قال و قیل نیست

در عالم مشاهده راه دلیل نیست

2

عیبی به عیب خود نرسیدن نمی رسد

گر ثقل خود ثقیل بداند ثقیل نیست

3

بگریز در خدا ز گرانان که کعبه را

اندیشه از تسلط اصحاب فیل نیست

4

چرخ کبود دشمن فرعونیان بود

ورنه کلیم را خطر از رود نیل نیست

5

گردون سیاه کاسه ز طبع خسیس توست

هر جا طمع وجود ندارد بخیل نیست

6

زاهد به آب رانده پندار باطل است

ورنه شراب تلخ کم از سلسبیل نیست

7

در گوش عارفی که بود هوش پرده دار

یک برگ بی صدای پر جبرئیل نیست

8

بازیچه محیط حوادث شود چو موج

در دست هر که لنگر صبر جمیل نیست

9

صائب خموش چون نشود پیش اهل حال؟

آنجا مجال دم زدن جبرئیل نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور