غزل شمارهٔ 5094
شاعر: صائب
Toggle stanza 1شده است از شوق تیغ جان ستانش
11
شده است از شوق تیغ جان ستانش
وبال خضر، عمر جاودانش
22
به جای نافه دل بر خاک ریزد
ز زلف و کاکل عنبرفشانش
33
غبار آلوده گرد کسادی است
نسیم پیرهن در کاروانش
44
چه باغ است این که دلها را کند آب
ز پشت در صدای باغبانش
55
ز حیرت آنقدر فرصت ندارم
که درد خود کنم خاطرنشانش
66
چنان ناسازگارست آن جفا جوی
که نتوان ساخت پیغام از زبانش
77
ندارد برگ سبزی رنگ، صائب
با این سامان ز باغ و بوستانش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

