غزل شمارهٔ 3625
Toggle stanza 1چشم آیینه گر از خواب بهم می آید
11
چشم آیینه گر از خواب بهم می آید
مژه عاشق بیتاب بهم می آید
22
خون گرم است علاج دهن شکوه زخم
رخنه دل ز می ناب بهم می آید
33
خس و خاری که درین دامن صحرا پهن است
به سبکدستی سیلاب بهم می آید
44
در دل صاف نماند اثر تیغ زبان
زخم این آینه چون آب بهم می آید
55
صائب از جلوه مستانه آن دشمن دین
لب خمیازه محراب بهم می آید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

