Toggle stanza 1
چشم آیینه گر از خواب بهم می آید
1

چشم آیینه گر از خواب بهم می آید

مژه عاشق بیتاب بهم می آید

2

خون گرم است علاج دهن شکوه زخم

رخنه دل ز می ناب بهم می آید

3

خس و خاری که درین دامن صحرا پهن است

به سبکدستی سیلاب بهم می آید

4

در دل صاف نماند اثر تیغ زبان

زخم این آینه چون آب بهم می آید

5

صائب از جلوه مستانه آن دشمن دین

لب خمیازه محراب بهم می آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور