غزل شمارهٔ 5858
Toggle stanza 1ما همچو آفتاب به هرجا رسیدهایم
11
ما همچو آفتاب به هرجا رسیدهایم
هر کوچهای که هست به عالم دویدهایم
22
وحشت کنیم ازآن که به خلق است آشنا
ما چون غزال، رام زهر خود رمیدهایم
33
گر خون عرق کنیم چو خورشید دور نیست
باری که آسمان نکشد ما کشیدهایم
44
چون میوه پخته گشت گرانی برد ز باغ
ما بار نخل چون ثمر نارسیدهایم
55
دلهای مرده را ز دمی زنده کردهایم
هرجا که همچو صبح قیامت دمیدهایم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

