Toggle stanza 1
اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند
1

اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند

غبار من ز استغنا به گوهر دامن افشاند

2

مگر بیطاقتیها بال پروازم شود، ورنه

که را دارم که مشت خار من در گلخن افشاند؟

3

دماغ گل پریشانتر شود از ناله بلبل

عبیر زلف او را گر صبا بر گلشن افشاند

4

کسی از رشته سر درگم من آگهی دارد

که شب از خار خار دل به بستر سوزن افشاند

5

به افشاندن غبار من نرفت از دامن پاکش

گهر گرد یتیمی را چسان از دامن افشاند؟

6

اسیر عشق را از عشق آزادی نمی باشد

چه امکان دارد ا خود برگ نخل ایمن افشاند؟

7

زهی خجلت زلیخا را که یوسف در حریم او

غبار دیده یعقوب بر پیراهن افشاند

8

زسودا خشک شد خون در رگ من آنچنان صائب

که موج نبض من در راه عیسی سوزن افشاند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور