غزل شمارهٔ 4737
Toggle stanza 1صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
11
صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
عیش رمیده را به کمند شراب گیر
22
بردار پنبه از سر مینای می به لب
مهر از دهان شیشه به یاقوت ناب گیر
33
فیض صبوح یا به رکاب است، زینهار
دستی برآر و این سفری را رکاب گیر
44
دستار صبح را به می ناب کن گرو
تسبیح را ز دست بیفکن شراب گیر
55
هنگام ناله سحری فوت می شود
سوز دلی به وام ز اشک کباب گیر
66
در دیده ستاره فشان است نور فیض
چندان که ممکن است ازین گل گلاب گیر
77
دل می شود سیاه ز فانوس بی چراغ
در روز ابر باده چون آفتاب گیر
88
با سینه کباب ز تردامنی مترس
دامان تر به دود دل این کباب گیر
99
زان پیشتر که حشر به دیوان کشد ترا
کنجی نشین و از نفس خود حساب گیر
1010
دست هوس بشوی ز تعمیر این جهان
در خانه ای که دل ننشیند خراب گیر
1111
در پرده سیاهی فقرست آب خضر
از راه صدق دامن موج سراب گیر
1212
صائب برو ز عالم صورت به گوشه ای
از روی شاهدان معانی نقاب گیر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

