Toggle stanza 1
دوری راه طلب بر دل کاهل بارست
1

دوری راه طلب بر دل کاهل بارست

بر دل گرمروان، دیدن منزل بارست

2

بیش ازین بردل دریا نتوان بار نهاد

ورنه بر کشتی ما لنگر ساحل بارست

3

غم آواره صحرای طلب منظورست

ور نه گلبانگ جرس بر دل محمل بارست

4

همت آن است که در پرده شب جود کنند

سایه دست کرم بر سر سایل بارست

5

غنچه خسبان سراپرده دلتنگی را

گر همه برگ حیات است، که بر دل بارست

6

در مقامی که سر زلف سخن شانه زنند

باد اگر باد بهشت است، که بر دل بارست

7

صائب آنجا که کند حسن و محبت خلوت

پرتو شمع سبکروح به محفل بارست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور