غزل شمارهٔ 1927
Toggle stanza 1مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن است
11
مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن است
چون نبض، زندگانی ما در تپیدن است
22
در شاهراه عشق ز افتادگی مترس
کز پا فتادن تو به منزل رسیدن است
33
بر سینه گشاده ما دست رد خلق
بر روی بحر، پنجه خونین کشیدن است
44
تسلیم شو که زخم نمایان عشق را
گر هست بخیه ای، لب خود را گزیدن است
55
روزی طمع ز کلک تهی مغز داشتن
انگشت خود به وقت ضرورت مکیدن است
66
از قاصدان شنیدن پیغام دوستان
گل را به دست دیگری از باغ چیدن است
77
نومیدیی که مژده امید می دهد
از روی ناز نامه عاشق دریدن است
88
امید چرب نرمی ازین خشک طینتان
روغن ز ریگ و آب ز آهن کشیدن است
99
نتوان به کنه قطره رسیدن میان بحر
تنها شدن ز خلق، به خود وارسیدن است
1010
چون شیر مادرست مهیا اگر چه رزق
این جهد و کوشش تو به جای مکیدن است
1111
صائب ز اهل عقل شنیدن حدیث عشق
اوصاف یوسف از لب اخوان شنیدن است
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

