غزل شمارهٔ 1835
Toggle stanza 1ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت
11
ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت
ز نیش، چاشنی نوش من بلندی یافت
22
نفس به سینه صبح سخن گره شده بود
چو مشرق این علم از دوش من بلندی یافت
33
ز عشق آتشی افتاد در وجود مرا
که سقف نه فلک از جوش من بلندی یافت
44
درین ریاض من آن قمریم که قامت سرو
ز تنگ گیری آغوش من بلندی یافت
55
به شیشه خانه افلاک می زند خود را
چنین که خشت خم از جوش من بلندی یافت
66
مرا ز دیده بندگان مکن بیرون
که حلقه فلک از گوش من بلندی یافت
77
ز خواب بیخبران گشت چشم من بیدار
ز مستی دگران هوش من بلندی یافت
88
هزار عقده دل چون نسیم صبح گشود
دمی که از لب خاموش من بلندی یافت
99
نبود هوش مرا تا خبر ز خویشم بود
ز فیض بیخبری هوش من بلندی یافت
1010
یکی هزار شد از بند، عشق پنهانم
ز کاوش آتش خس پوش من بلندی یافت
1111
ز هر زمین که غباری بلند شد صائب
به قصد آینه هوش من بلندی یافت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

